محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4445
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابراهيم او را ولايتدار عراق كرده كه از او پذيرفتند . گويد : خبر به عبد الله بن عمر رسيد و هنگام نماز صبح بر او تاخت و با وى جنگ انداخت ، عمر بن غضبان نيز با وى بود . وقتى اسماعيل اين را بديد كه فرمان را همراه نداشت و يارش كه فرمان را از زبان وى ساخته بود فرارى و هزيمت شده بود و از ترس آنكه كارش فاش شود و رسوا شود و مقتول ، به ياران خويش گفت : « من از خونريزى نفرت دارم ، نمىدانستم كار بدينجا مىرسد دست بداريد . » گويد : پس كسان از اطراف وى پراكنده شدند . اسماعيل به مردم خاندان خويش گفت كه ابراهيم گريخته و مروان وارد دمشق شده ، اين را از مردم خاندان وى نقل كردند و خبر شايع شد و فتنه سر برداشت و ميان مردم اختلاف افتاد . سبب آن بود كه عبد الله بن عمر به مردم مضر و ربيعه مقرريهاى سنگين داده بود و به جعفر ابن نافع ذهلى و عثمان بن خيبرى از بنى تيم اللات چيزى نداده بود و با همسنگانشان برابر نگرفته بود . گويد : آن دو پيش عبد الله بن عمر رفتند و با وى سخن درشت گفتند ، ابن عمر خشم آورد و گفت كه دورشان كنند . عبد الملك طايى كه سالار نگهبانان وى بود و بالاى سرش مىايستاد سوى آنها رفت و پسشان راند آنها نيز وى را پس راندند و خشمگين برون شدند . ثمامة بن حوشب سفيانى نيز حضور داشت كه به خاطر دو يار خويش خشم آورد و برون شد و همگيشان سوى كوفه رفتند . در اين وقت ابن عمر در حيره بود ، وقتى به كوفه رسيدند بانگ اى آل ربيعه برداشتند و مردم ربيعه با شتاب سوى آنها رفتند و فراهم شدند و خشم آوردند . گويد : خبر به ابن عمر رسيد و برادر خويش عاصم را سوى آنها فرستاد كه وقتى بيامد آنها در دير هند بودند و فراهم آمده بودند و انبوه شده بودند كه خويشتن را ميان آنها انداخت و گفت : « اينك دست من در گرو شماست ، هر چه مىخواهيد